الشيخ المفيد ( مترجم : ساعدى خراسانى )

19

الإرشاد ( فارسي )

( 1 ) 5 - ابو صالح حنفى گويد از على ع شنيدم ميفرمود رسول خدا را در خواب ديده از پيش‌آمدها و ناراحتيهائى كه از مردم ديده به حضرت او شكايت كردم فرمود يا على گريه مكن آنگاه فرمود توجه كن چون توجه كردم دو مردى را ديدم كه بزنجير آويخته و سنگ‌پاره‌هائى بر سر آنها زده مىشود ابو صالح گويد فردا به عادت همه روز براى ديدار امير المؤمنين رفتم در بازار قصابها خبر شهادت على ع را شنيدم . ( 2 ) 6 - حسن بصرى گفته على ع در شب شهادتش بيدار و آن شب را بر خلاف عادت به مسجد نرفت دخترش ام كلثوم پرسيد چرا امشب را بيدار مانده‌اى فرمود براى آنكه اگر بامداد ظاهر شود كشته خواهم شد ابن نباح در آن هنگام آمده و حضرت را به نماز دعوت كرد على ع اندكى رفت و برگشت ام كلثوم عرضكرد : جعده را بفرما تا با مردم نماز بخواند حضرت فرمود آرى بگوئيد او با مردم نماز بخواند آنگاه دقتى كرده فرمود ، نه . چارهء از مرگ نيست و نميتوان از چنك آن فرار كرد . على ع در همانوقت به مسجد وارد شد و ابن ملجم كه تمام شب را بيدار مانده و منتظر ورود على ع بود از نسيم سحرى خوابش برده على ع با پاى خود او را بيدار كرده فرمود برخيز موقع نماز رسيده او هم از جا برخاست و كار على را تمام كرد . ( 3 ) 7 - در حديث ديگر آمده على ع در شب شهادتش بيدار بود و مكرر از اطاق خود بيرون مىآمد و به طرف آسمان متوجه ميشد و ميفرمود سوگند به خدا تا به حال دروغ نگفته‌ام و دروغ هم به من اطلاع نداده‌اند امشب همان شبى است كه بايد بوصال محبوب نائل گردم آنگاه بخوابگاه خود برگشت . چون بامداد دميد كمربند خود را بربست و ميفرمود :